تبليغاتX
بــــــــافــتــنـــی هـــای ی زن
 

ایـنـجـا را ببینید ٬ قضاوت با شما !

۱: با ثبات ادله بیاد و بگوید من زن پنجمی هستم
اینجا اثبات ترین همان شناسنامه در نظر بگیریم !
تاریخ عقد حکمی بر چندمی بودن او ندارد ؟

۲:با قرعه یکی را . . .
مگر این قرعه و امثالهم در این اسلام حرام نیست ؟!!

۳: یکی را حکم به بطلان نموده و بقیه مهر و ارث ببرند. . .  
این است عدل و انصاف اسلام ؟
که در فتوای مجتهدش برابری و انصاف به اندازه ی ارزن نیست !
اگر حکم به زن اول افتاد چه ؟ هیچ دیگر برود روسپیگری ! نه ؟!


>>دلم را سوزشی ست برای تمامی زنان سرزمینم
 نه از برای ارث و میراث نه سرپناه نه همخوابگی . . .

دلم را سوزشی ست سخت  برای مردان و زنان سرزمینم
ملتی که افسارشان به دست عمامه به سرهایی این چنین مرتجع و کودن است
هیچ وقت رنگ  آزادی نخواهند دید ! هیچ وقت . . .

+ تاریـــــخ یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

جناب مرحوم کردان
برایتان غفران الهی را آرزومندم 
باشد که منکر و نکیر نیز جواز عبور شما را جعلی ندانند ! ! !   
 

+ تاریـــــخ سه شنبه سوم آذر 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 


بحث من و بابای  پـســرک بر روی " حذف تاریخ شاهنشاهی از کتب درسی " اونو
مشتاق به گوش دادن می کنه و در نهایت باتوجه به برداشت و فهم خودش می پرسه :

« مامان یعنی مثلا من  بابا بزرگ دارم
در عین اینکه باید فک کنم  ندارم ؟!!! یعنی . . . یعنی . . . ! ! ! »

 من چه پاسخی می تونم برای پسرکم داشته باشم ؟!

+ تاریـــــخ شنبه سی ام آبان 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

بیا نقاشی کنیم
کودکی خلق کنیم
در تن من
در دل تو . . .  !

+ تاریـــــخ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |

شرم همچین گُله گُله همچین شُرشُر از سرو روم می ریزه . . .
هنوز تلخند رو لباش بود هنوز غم از دست دادن پدرش تو چشاش بود !
باز مرام و معرفتش که بی خبری از من اونو از خونه کشونده بود بیرون !
نه مثل منِ بی عاطفه و بی مرام و احمق ! منی که فقط و فقط رفتم تسلیت گفتم
و بعد اون کپیدم توتنهایی خودم  و دیگه هیچی . . . 
نرفتم که سنگ صبور درداش بشم ! نرفتم که سر بذاره رو شونه ام و هق هق کنه !
نرفتم که ی کم بناله از غمش و آروم بشه ! نرفتم ٬ نرفتم ٬ نرفتم . . .  
ای تو روح منِ . . .  بی معرفت بیاد !

+ تاریـــــخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

من ی زن ! زنی که کولی نیست اما کولی وار زندگی می کند  !
همه جا هست و هیچ جا نیست !
از میان تاریکی قد می کشد و به بار می نشاند زن بودنش را !
من ی زن ! زنی که کولی نیست . . .
اما شلیته وار رقص می زند ٬ رقص می زند و به قهقه می نشیند:

                              سمفونی زنانگی های  خفته را . . .

+ تاریـــــخ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

به عبوری سرد و تُند
شب و تَب و تَبی تُرش
خلسه در کشیدگی
                سایه های وهم
در شورابه ی چشمانت
                رعنا می شوم !

+ تاریـــــخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |

رج سیزده رو سبز می ندازم ! 

الو ! الو . . .  اینجا ایران است
صدای مرا از گلوی هزار چاک
              سبزینه ها می شنوید !الو !
الو ! الو هی . . .
جهل و خرافه از اندیشه هایمان
                            دربیم است
وناامیدی
 از قلب امیدوارمان درهراس ! الو . . .
الو ! الو . . .
هیچ بندی قدرت زنجیرکشیدنمان نیست
ماهمواره
               آبستن آزادی هستیم !
الو ! الو . . . اینجا ایران است !

+ تاریـــــخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

باد خنکی می یاد ٬ نمیدونم از کجا ! ازپنجره ی بسته ؟ یا کولر خاموش ! آشناست. . .
شاید خواب دیدم و این اعتراف به خواب بودن رو در خواب دیدم !

در باز میشه ! می یاد تو !

ــــ هنوز بیداری ؟
ها ! آره ٬ برای چی ؟!
ــــ هیچی ! دلم یهو تنگت شد
اوهوم . . .

در بسته میشه ! میره بیرون !

می رم ی چایی بریزم ! . . . اومدم با ی چایی و پنج تا قند !خب تلخه !
بعدشم می خوام ی سیگار بکشم ٬ این یکی سخت تره !
باید برم لب پنجره بشینم و همش حواسم باشه دودش نیاد داخل اتاق !
.

.

.
سیگارمو کشیدم !اولین چیزی که تو آسمون دیدم صورت فلکیه ی جبار بود !همیشه هست
بعدم خوشه ی پروین ٬هفت تا ستاره کنار هم که شبیه خوشه ی انگوره !
بعدم هشتا ستاره که عدد هشتو ساخته بودن ! اسمشو یادم نیست .
بوی سیگار می یاد !دیگه نمیشه کاریش کرد . . . پسرکم سرفه می کنه شدیدا !

+ تاریـــــخ شنبه نهم آبان 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 خسته اس٬ اینو میشه از قیافه دمغ و گرفته اش فهمید !
خیلی خیلی خسته اس اینو میشه از ولو شدن رو مبل بدون تعویض لباس فهمید . . .

ــــ چایی می خوری ؟
ــــ نه
ــــ شام می خوری ؟
ــــ نه
ــــ پس کوفت بیارم با هم بخوریم ؟!
ــــ  ؟؟؟ !!!!!

و خنده ی ما در قهقه ی کودکانه ی پسرکم کمرنگ می شود !

+ تاریـــــخ سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

ایران متشکل از قومیتها  با فرهنگها و مذاهب و زبانهای مختلف و متفاوتی هست !
ما با هم بیگانه نیستیم در عین اینکه باید شناخت بیشتر و بهتری نسبت به هم داشته باشیم !
مارو بیگانه از هم نگاه داشتند !اخبارهای تحریف شده رژیم ٬و حتی سازمانهای سراسری ایران ٬
اپو زیسیون ها وتا حدودی جناح اصولگرا از قضیه قومیتها  تابو ساختن و آن را نمی شکافند !
مشکل مشکل رژیم است که اساس و بنیان آن شیعه است ! واین شیعه با همه ی ادعایش
در برابری و برادری تاب تحمل قومیتهای ایرانی را در کنار خودش ندارد !

چه زمینه ای در یک جوان بلوچ مسلمانِ ایرانی به وجود آمده ( به وجود آورده اند )
که دست از زندگی می کشد و بعنوان ی تروریست محفل سران قبائل رو به خاک و خون می کشد !
کدام محفل ؟ کدام سران ؟ . . . .
مگر نه اینکه این گردهمایی برای وحدت و تفکر رفع شکاف و تبعیض بین سران قبائل بلوچ بود ؟!
چگونه است که فقط سردمداران سپاه پاسداران حضور دارند و حتی رهبر بزرگ مذهبی اهل تسنن
که شاید باید بعنوان مهره ی کلیدی به ایشان نگاه کرد حضور ندارند !!!!
و نه حتی یکی از سران قبائل بلوچ ! و نه حتی یکی !

خط و نشان کشیدنهای سپاه و آقای احمدی نژاد برای گروه " جند الله " تصور باطلی است
که این دشنمی و خشونت پایان بخشیده شود !تاریخ مبارزاتی ایران ٬ تاریخ مسلحانه نیست !
و تاریخ معاصر به خوبی نشان داده که مبارزه ی توده ای ٬ مبارزه ی سیاسی و نافرمانی مدنی
بیشتر جوابگو در برآمدن خواسته هاست !

به امید اتحاد اقوام ایرانی و پایان یابی خصمانه سرکوب و خفقان مردم بلوچ ایرانمان !

+ تاریـــــخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

قدس یعنی قـــیـــام دلیران ســـبــــز !

فلسطینِ امروز ایران من است !  دوروز بیشتر نماند ه است !
 دوروز بیشتر برای سردادن فریاد  به بغض نشسته در گلوی هزار چاک سبز مان نمانده است  !
حتی اگر شیرینی این سبزی حضور به تلخی آتش شما ختم شود من فریاد می زنم . . .
( ما فریاد میزنیم ) برای دادخواهی و رُستن سرزمینم از چنگال مغولان هزاره ی آهن !

چطور از من می خواهی گلو ی خود را به فاک بدهم و مشتم را حواله ی آمریکا و اسراییل کنم ؟!
چطور از من می خواهی  دشمنی را از سرزمین دیگری بیرون کنم !که حال بیگانه ی ددخویی
در سرزمینم خدایی می کند ؟!چطور می خواهی سنگ به سنگ بر تظلم فلسطینیان بیفزایم
حال آنکه جوانان سرزمینِ سنگ به دستم به زنجیر کشیده می شوند ؟!

+ تاریـــــخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |


از جویده شدن ریشه ی باورهای خود لذت می برم !

لذتی که بارها با آن به ستیز برخاسته ام و افتاده ام و بر خاسته ام و . . .

+ تاریـــــخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |


روسپی باکره  در توهم هزار توی مستانه ی هم آغوشیهای زهر و زجر و جبر ٬ باکرگی
چهارده سالگی اش را می جوید ! نمی یابد ٬ نمی یابد . . .

ولی می نازد ٬ می بالد ! به بکر ماندن دل و چشم و خواستن تکاپوی مردانه ای که حسرت
همخوابگی اش ٬ ریز ریز لرزو شوری بر دل و دستش به جای گذاشته و امیدش میدهد  به
بکر ماندن . . .
+ تاریـــــخ سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

خدا وند پدر تبلیغات آنم  از نوع سیاسی اش را بیامرزد ! خداوند خصیصه رو کم کنی رقیبان آنم
از نوع سیاسی اش را  . . . خداوند ما را عمر افزون عطا کند تا شایدببینیم  ی روزی یکی از اناث
بر صندلی ریاست جمهوری بنشیند و آنوقت جلو دیدگان هفتاد میلیون چشم ریزو درشت به خود ببالد :

« که آری کابینه من متشکل از ۱۸ زن و سه مرد می باشد ! شما نمی دانید
اینان چه هلوهایی هستند آدم دلش می خواهد بخورتشان !!!! »

خداوند بر ما ببخشاید ادبیات گفتاری سیاستمدارمان راکه تتمه ای از ادبیات کوچه بازاری جوانهای
علاف و تسبیح به دست سر چهار راه هایمان می باشد . . .

اگر " لنکرانی " هلو می باشد و می شود خوردش! وزیر اطلاعات چه نوع میوه ای می باشد ؟!
آیا دریافتن اینکه نیمی از جمعیت کشور وبیش ازنیمی از کادر پزشکی زن می باشند چهار سال
مطالعه لازم دارد ؟

خداوندا تورا سپاسگذارم که در تاریخ چروکیده سرزمینم سه زن به لطف تفکر عمیق چهارساله
٬خاک مالی کردن پوزه رقیبان و بستن دهان استکبار. . .  بر منصب قدرت تکیه خواهند زد !!!

+ تاریـــــخ دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |
 

ی دونه جا انداختم ! دیر بجنبم تموم بافتم سر میره و . . .

من خودمو لابه لای رج های سپید و سیاه زندگی :
دادو بیدادها و مهربانه های مادری
مرور عادت همسرداری گم کردم !!!

+ تاریـــــخ جمعه سی ام مرداد 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه |


اونقدر شوک این واقعه سنگین و تلخ بود که هنوزم باورم نمیشه !

این واقعه باعث شد در کمال خرسندی عدم تطبیق حکومت دینی با دموکراسی
در شکوه همگانی جامعه ایرانی نهادینه بشه !

با این شبه کودتا روزهای تلخ و بحرانی در پیش خواهیم داشت ٬ ولی . . .
همه ی ما میدونیم که در پی تداوم این اعتراض و همبستگی ها  روزهای خوب
و شیرینی هم در پیش رو خواهیم داشت :

حکومت یکی برای همه . . . بااحزاب و روزنامه های واقعا آزاد !

+ تاریـــــخ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه


من رای می دهم !

نه خوش خیالم و نه منتظر ی معجزه !

به اینی هم که می گن باید بین بدو بدتر یکی رو انتخاب کرد اعتقادی ندارم !
به نظر من بدی و خوبی نسبی است !وچیزی به اسم بد و خوب ( مطلق ) وجود ندارد.

به " میر حسین موسوی " رای می دهم ٬گزافه گویی ست اگر بگویم ایده آل من است
نه ٬ خیلی فاصله داره با ایده آل هایم ٬ولی خب همان بقیه ها اصلا در مقیاس فاصله
گذاشتن تا معیارها و آرمانهای من بعنوان ی ایرانی آزادی خواه بیان ٬نیستن ! 

به "میر حسین موسوی " رای می دهم چون امید برداشتن این سقفها رو به من ایرانی و
هزاران جوان دیگر داده است . وبا این امید خوشم !که ناامیدی شروع یک بیماری ست. 

+ تاریـــــخ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه


پسرکمگه گاهی چیزایی می پرسه که جای جواب دادن دوست دارم سیلی بزنمش
تا هم عقده نداشتن جواب رو فرو بنشانم و هم تنبیهی برا این پرسشش!

نیمه شب دیشب با ی لحن سوزناکی پرسید:
« مامان اگه ی روز تو بمیری من تنهایی چی کار کنم؟ »

اولش سعی کردم به زبان کودکانه ی جوری آرومش کنم تا بخوابه ولی نه !
« مامان منکه بچه مهدکودکی نیستم اینطور با من حرف می زنی ؟
ی جوری حرف بزن که قابل قبول باشه »!!!!

«عزیزم ، خیلی از روزهایی هستند که اومدنشون رو آرزو دارم و تجربه داشتنش باتو
منو امید به زندگی داده پس غصه نخور قرار نیست من به این زودی ها بمیرم »

اونوقت ی اوهومی گفت و رفت خوابید !

وقتی خوب فکر می کنم می بینم این ترس کودکانه ای رو که پسرکم داره من با همه
بزرگسالیم  به نوع وحشتناکی حسش می کنم !!!

+ تاریـــــخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه


وقتی بزرگترین علامت سوال و نقطه ی ابهام زندگی خودم هستم ٬
دیگر جایی برای زیر سوال بردن دیگران وجود ندارد . . .

+ تاریـــــخ چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعـــت نویـــسنده پــنــــاه